تبليغاتX
تـــوپــولــو تـــوپــولــو
 از احمد شاملو
سلام دوستان

امروز چند شعر از شاملو در نظر گرفتم.امیدوارم لذت ببرید

 

قصه‌ی دخترای ننه دريا

يکي بود يکي نبود.
جز خدا هيچ‌چي نبود
زير ِ اين تاق ِ کبود،

نه ستاره

 

 

نه سرود.

باقی در ادامه مطلب


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در جمعه 1386/12/10 و ساعت 18:20  
 دو شعر از غلامرضا سازگار در مورد قمر بنی هاشم حضرت ابوالفضل العباس
سلام

مدتی میشه که نیستم...

آخه امتحانات دانشگاه تمام وقتم رو پر کرده بود.

اما الان با چند تا شعر از غلامرضا سازگار (متخلص به میثم) اومدم ...

امیدوارم بهره کافی رو ببرید...


     دریا و عباس

دريا صدا زد اي لبت عطشان، من آبم            آبي بنوش اي آتشت کرده کبابم

عباس گفت اي آب حاشا کز تو نوشم            آيد صداي ناله‎ي اصغر به گوشم

دريا صدا زد ساقي عطشان که ديده؟!          اي بحر را هم داده آب از اشک ديده

(باقی در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در شنبه 1386/11/20 و ساعت 11:12  
 متن کامل دعای کمیل
سلام

امروز براتون دعای کمیل رو در نظر گرفتم

اگه خوندید یاد منم باشید......

این دعا رو میتونید در ادامه ی مطلب ببینید..


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در جمعه 1386/07/13 و ساعت 14:32  
 دنیا خیلی کوچیکه

سلام

دنیا خیلی کوچیکه

امروز مثل چند روز پیش توی روم های مختلف چرخ میزدم

رفتم پرشین چت 2. ویس رو روشن کردم. گفتم سلام. یکی اومد بالا با آیدی ؟؟؟ سلام کرد

نمیدونم چرا ولی فکر کردم قبلا آیدیشو دیدم.

گفتم سلام ؟؟؟. گفتش : خوب بچه ها معرفی کنند

اول اون معرفی کرد: من از آلمان هستم... من هم گفتم: من علی از کرج ** سالمه

گفت. احسن.من هم بچه گوهردشتم

خیلی خوشحال بودم که یه کرجی تو روم هستش

گفت از کجای کرج .گفتم : من از * هستم

که یهو گفت: به به * ...

توگفتنش شادی موج میزد

.... آقا خیلی خوشحالم از * یکی اینجاست. من اونجا آشنا زیاد دارم.خاطره هم زیاد دارم

سریع گفتم: آشناداری؟ بگو کیه؟

.... من تو مصباح یه ---- رنجی میشناسم که سر چهارراه کارواش ...

پریدم توحرفش: اون ---- رنجی با ما فامیله. میشه نوه عموی مادرم اینا

.... ---- و ...... رنجی رو میگم که سر چهارراه .....

من گفتم : اره پسرای **** رنجی خدا بیامرز.

وای که میخواستم داد بزنم که خدایا تو چقدر ما آدما رو به هم نزدیک کردی.

مثل یکی که میترسه یه چیز با ارزش از دستش بره گفتم: سلام، سلام آقای ؟؟؟ خیلی مخلصیم...دوست دارم یه عالمه هرچی بگم بازم کمه...

اونم مثل من و چه بسا بیشتر از من ذوق زده شده بود و احوالپرسی میکرد و خوش وبش میکرد

وگفت که: علی جون اسم من بهروزه. ؟؟؟ آیدی منه اسمم نیست

بهروز ... از آلمان ... اون سره دنیا....

فکر کنید چندین سال از وطنتون دور باشین بعد یکی از روزای خدا بیاید توی یه روم . بعد یکی مثل من سلام میکنه به همه .همین طوری که جلو میری یهو میفهمی این طرف الان از زادگاهت از همه ی خاطراتت از تمام عشقت از جایی که براش بغض میکنی و یهو میزنی زیر گریه و .... داره بهت سلام میکنه.چه حسی میشی؟ میخوای چی کار کنی ؟ غربتت و دوری از وطنت یادت نمیره......

در همین حین دوستم . پوریا . اومد تو روم . سلام کرد من هم بهش گفتم که قضیه چیه. اونم خودشو معرفی کرد و گفت که بچه تهران پارسه

یهو بهروز گفت : علی من یه دوست دارم میخواد باهاتون صحبت کنه

وای که دیگه نمیدونستم چی بگم ....

گفتم :آقا بهروز وایسا من سریع یه اتاق کنفرانس جور کنم شما بیاید اونجا . خاکسفید تو هم بیا. باقی صحبت ها اونجا . قبوله؟

هم بهروز و هم پوریا قبول کردن

تو کنفرانس دوست بهروز که محسن نام داشت اومد بالا و سلام کردو خوش و بش

محسن مثل همه ی ما هم خوشحال بود و هم هیجان داشت

محسن گفت: سلام علی جان و پوریا جان(همون خاک سفید) خیلی خوشحالم که صداتون رو میشنوم من محسن هستم دوست بهروز . هم دوره ی بهروز هم هستم.رفیق صمیمیشم هستم.

ما هم گفتیم سلام محسن جان چطوری خوبی .بچه کجایی؟

گفت : من بچه شاه عبدالعظیم هستم . بعد علیرضا دبیر و علیرضا حیدری رو هم مسیشناسم وسلام علیک داشتیم...تازه من با علی دبیر خیلی رفیقم....

وای که چقدر از جفتشون خوشم اومده بود

پوریا هم خودشو معرفی کرد...

اونا هر دو تاشون از اینکه جفت ما ، یعنی من و پوریا دانشجو هستیم خیلی خوشحال شدن و گفتن که باریکلا به شماها جوونای ایرانی که تحصیل میکنید و به فکر زندگی و آیندتون هستید

محسن گفت: علی جان من سال 73 تو کرج . تو زندان رجائی شهر خدمت می کردم .نشون به اون نشون که مرتضی پلنگ رو که اعدام شد من تو اون زندان بودم و مامور اون بودم.

مرتضی پلنگ شخصی 70 ساله بود که در 70 سالگی مرتکب قتل شد و اعدام شد.در اوج پیری فردی خطرناک و شر بود.

من سریع از مادرم پرسیدم دیدم آره مرتضی پلنگ رو میشناسه و میگه اعدام شده

پوریا اومد بالا و گفت که من یه دست دارم اینجا نشسته میخواد حرف بزنه

ما گفتیم: سلام دوست پوریا . بفرما

دوست پوریا اومد بالا و سلام و احوال پرسی کرد

یه جمع کوچیک و صمیمی درست شده بود....

جاتون خالی حدود 45 دقیقه گل میگفتیم و میشنیدیم. تازه عکس همدیگه رو هم برای هم سند میکردیم و کلی حال می کردیم

بهروز اینا از ایران پرسیدن

و من گفتم: امن و امان همه چی خوبه یعنی اوضاع عادیه.برخلاف تبلیغات غربی ها که خیلی چیزا میگین

میخواستیم خداحافظی کنیم ولی دل نمیکندیم . آخه برای هممون شیرین بود

...و بالاخره خداحافظی کردیم

ولی هنوز یه سوال بزرگ داشتیم

ما تو این همه آدم همدیگرو چه جوری پیداکردیم؟

فقط یه جمله معروف رو میشه گفت:

دنیا خیلی کوچیکه

 

بهروز و محسن عزیز . از همین جا روی ماهه هر دوتون رو میبوسم و این نوشته رو از طرف خودم به شما و تمام ایرانیانی که از وطن دورند تقدیم میکنم .امیدوارم رنج غربت رو حتی برای چند دقیقه از ذهنتون برده باشم

دوستدار همه ی شما علی

 

 

 

|+| نوشته شده توسط علی در شنبه 1386/07/07 و ساعت 19:47  
 سلمان هراتی شاعری که زود رفت000

 

سلمان هراتی ( 1338 تا1365) بی گمانن یکی ازجریان سازان شعر انقلاب بود که پله های ترقی را خیلی زود طی کرد و درشعرمعاصرجایگاهی ویژه را به خود اختصاص داد با شعرهایی ساده و درعین حال عمیقوي در 7 فروردين 1338 در روستاي مرزدشت از توابع تنكابن در استان مازندران به دنيا آمد.
وي پس از پايان تحصيلات دبيرستان خود در رشتة ادبيات به تهران آمد و در دانشگاه تربيت معلم همين رشته را ادامه داد.
سلمان هراتي پس از آشنايي با شاعران حوزه هنري همراه بسياري از آنها بارها عازم جبهه‌ها شد و براي رزمندگان به شعرخواني پرداخت. شعرهاي او تاكنون به صورت پراكنده در بيشتر نشريات كشور، ج‍ُنگهاي ادبي، مجموعه شعرهاي گردآوري‌شده انتشار يافته است. «سلمان هراتي» در يكي از روزهاي آبان 1365 در يك حادثه رانندگي كه در شمال روي داد درگذشت. زنده‌ياد هراتي در سال 1361 ازدواج كرد و از وي 2 فرزند به نامهاي رابعه و رسول به يادگار مانده است. آرامگاه سلمان در گورستاني در نزديكي روستاي مرزدشت قرار دارد.
كتاب «از آسمان سبز» در اولين دوره انتخاب بهترين كتاب دفاع مقدس از سوي بنياد حفظ آثار و نشر ارزشهاي دفاع مقدس جزء آثار برتر دهه 60 انتخاب شد  

            

من هم مي ميرم اما نه مثل ...


من هم مي ميرم
اما نه مثل غلامعلي
که از درخت به زير افتاد
پس گاوان از گرسنگي ماغ کشيدند
وبا غيظ ساقه هاي خشک را جويدند
چه کسي براي گاوها علوفه مي ريزد؟

  . . .

(باقی این شعر و اشعار دیگر در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/06/21 و ساعت 16:58  
 هفتاد حکایت از سعدی
سلام . امروز براتون هفتاد حکایت از شیخ همیشه شاب،سعدی(علیه الرحمه) در نظر گرفتم که قابل دانلود هست .با حجم کم .

 

>>  دانلود  <<

منبع : کتابلاگ

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/10 و ساعت 15:43  
 گدا-غلامحسین ساعدی

سلام امروز داستان کوتاه گدا از غلامحسین ساعدی رو براتون میذارم.من که خوندنم خیلی جالب بو. امیدوارم شماهم همین احساس رو داشته باشید.


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در پنجشنبه 1386/05/04 و ساعت 6:22  
 متن کامل و بدون سانسور ِ «هزلیات سعدی»

 «هزلیات سعدی»

 از نخستین طبع‌‌های آثار او در ابتدای قرن شمسی حاضر تا کنون هم‌واره در محاق حذف و سانسور بوده است. زنده‌نام «محمدعلی فروغی» به هنگام چاپ «کلیات سعدی» با تصحیح خودش ـ در حدود سال‌های دهه‌ی بیست شمسی ـ ، این اشعار را به بهانه‌ی خلاف اخلاق بودن کنار گذاشت و همه‌ی نسخه‌هایی که از آن تاریخ به بعد منتشر شده‌اند و قریب به اتفاق‌شان بر اساس نسخه‌ی فروغی‌ست، از این قاعده تبعیت کرده‌اند؛ گویی همه‌چیز دست به دست هم داده‌ تا این اخگرهای مهم ِ شوخ‌طبعی و طنازی ِ شیخ اجل، هر چه بیش‌تر به دست فراموشی سپرده شوند، متاسفانه.

معدود نسخ «کلیات سعدی» دارای «هزلیات» نایاب‌اند، یا به قیمت‌های بالا فروخته می‌شوند و تازه همه امکان دست‌رسی به آن‌ها را ندارند. به این خاطر نسخه‌‌ی الکترونیک «هزلیات سعدی» را فراهم آورده‌ام که می‌توانید از طریق لینک‌های زیر آن‌را به‌صورت پی. دی. اف

** متن کامل و بدون سانسور «هزلیات سعدی» - دریافت نسخه‌ی Pdf **

 

 

منبع : کتابلاگ

|+| نوشته شده توسط علی در چهارشنبه 1386/05/03 و ساعت 8:4  
 افتخار شعر نوی ایران. مهدی اخوان ثالث

 

 

مهدی اخوان ثالث

در سال 1307 در مشهد چشم به جهان گشود
 تحصیلات ابتدایی و متوسطه را در همین شهر گذراند و در سال 1326 دوره هنرستان مشهد رشته آهنگری را به پایان بر و همان جا در همین رشته آغاز به کار کرد سپس به تهران آمد آموزگار شد و در این شهر و پیرامون آن به تدریس پرداخت
اخوان چند بار به زندان افتاد و یک بار نیز به حومه کاشان تبعید شد
در سال 1329 ازدواج کرد در سال 1333 برای بار چندم به اتهام سیاسی زندانی شد
پس از آزادی از زندان در 1336 به کار در رادیو پرداخت و مدتی بعد به تلویزیون خوزستان منتقل شد
در سال 1353 از خوزستان به تهران بازگشت و این بار در رادیو وتلویزیون ملی ایران به کار پرداخت در سال 1356 در دانشگاه های تهران ملی و تربیت معلم به تدریس شعر سامانی و معاصر روی آورد در سال 1360 بدون حقوق و با محرومیت از تمام مشاغل دولتی بازنشسته شد
در سال 1369 به دعوت خانه فرهنگ آلمان برای برگزاری شب شعری از تاریخ 4 تا 7 آوریل برای نخستین بار به خارج رفت و سرانجام چند ماهی پس از بازگشت از سفر در شهریور ماه جان سپرد وی در توس در کنار آرامگاه فردوسی به خک سپرده شد از او 4 فرزند به یادگار مانده است

شعری بانام «آخر شاهنامه» از کتاب«آخر شاهنامه» را باهم میخوانیم:

 

این شکسته چنگ بی قانون
 رام چنگ چنگی شوریه رنگ پیر
 گاه گویی خواب می بیند
 خویش را در بارگاه پر فروغ مهر
طرفه چشم نداز شاد و شاهد زرتشت
 یا پریزادی چمان سرمست
در چمنزاران پک و روشن مهتاب می بیند
روشنیهای دروغینی
 کاروان شعله های مرده در مرداب
 بر جبین قدسی محراب می بیند ....

(شعر کامل در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1386/05/02 و ساعت 4:17  
 گذری بر کتاب<<فرزندان ایرانیم>>،نوشته:داوود امیریان

 

سلام.

میخواهم کمی در مورد کتاب فرزندان ایرانیم،نوشته داوود امیریان،انتشارات سوره مهر، صحبت کنم.

این کتاب که تقریبا طنز محسوب میشود اکنون به چاپ پنجم نیز رسیده است.

موضوع این کتاب در مورد نوجوانی است که با دست بردن در شناسنامه میخواهد به جبهه برود و موفق هم میشود.اما اول باید یک دوره آموزشی راطی کند. و داستان هم در همین دوره روی میدهد و او با اتفاقات سخت اما شیرینی روبرو میشود....

این کتاب با فضای طنز و پاک و ساده ای که دارد سریعا خواننده را مجذوب میکند.بطوریکه او اصرار میورزد تا هرچه زود تر به پایان آن برسد.


 ... با هزار مكافات و پارتي بازي تو بسيج محل به عنوان نيروي« نخودي» عضو شديم. اسلحه ژ.ث فقط يك وجب قدش از من‌كوتاهتر بود. وقتي توي دست مي‌گرفتمش,پاهام تا مي خوردو شروع مي‌كردم به تلو‌تلو‌خوردن. ... عشقم اين بود كه بروم ميدان راه آهن و با رزمندگان عازم جبهه اختلاط‌كنم.چند بار قصد فرار‌كردم, ...


 چاپ پنجم فرزندان ايرانيم در 216 صفحه قطع وزيري متوسط و با قيمت تومان عرضه شده است.

اما کسانی که مایلند این کتاب را تهیه کنند،میتوانند به دوطریق عمل کنند:

۱) به شماره   ۰۲۱۶۶۴۶۵۸۴۸ / انتشارات سوره مهر/زنگ بزنند و سفارش دهند.

۲) به سایت انتشارات سوره مهر مراجعه و از این طریق عمل کنند.

|+| نوشته شده توسط علی در سه شنبه 1386/05/02 و ساعت 3:46  
 شعری از پروین اعتصامی
پروين اعتصامي به سال 1285 در تبريز متولد شد.

تحصيلات ابتدايي را نزد پدر دانشمندش يوسف اعتصام الملك و آموزگاران خصوصي فرا گرفت.

از كودكي به شعر و ادبيات علاقه داشت و در سال 1320 درگذشت. به انواع شعر متمايل بود و در فن مناظره نيز دستي داشت. قطعات او بيشتر معروف است. پروين نماينده  شعر تعليمي معاصر فارسي است.

 

 كودكي كوزه اي شكست و گريست

كه: «مرا پاي خانه رفتن نيست
چه كنم اوستاد اگر پُرسد؟
كوزه ي اب از اوست از من نيست ...

(شعر کامل در ادامه مطلب)


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 13:49  
 دانلود-کتاب دارالمجانين محمدعلی جمال زاده
قسمت اول و دوم  کتاب دارالمجانین .نوشته جمال زاده را براتون میذارم. امیدوارم لذت ببرید

لینک ها                                                                                               

دارالمجانین1

دارالمجانین2

|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 7:21  
 فارسی شكر است-سیدمحمدعلی جمال زاده

محمد علي جمال‌زاده در سال 1309 هجري قمري در اصفهان به دنيا آمد. از دوازده سالگي به بيروت و سپس به فرانسه و سوئيس رفت و ديپلم علم حقوق خود را در فرانسه دريافت كرد. او كه در هفدهم آبان 1376 شمسي در شهر ژنو وفات يافت، از عمر طولاني يكصد و شش ساله‌ي خود تنها سيزده سال را در ايران گذراند. اما در تمام عمر همواره با ياد ايران زيست، هر روز كتاب فارسي ‌خواند و هرچه تاليف و تحقيق كرد به زبان فارسي بود. داستان «فارسي شكر است» نخستين نوشته‌ي داستاني اوست كه آن را سرآغاز داستان نويسي جديد فارسي دانسته‌اند.

(میتوانید داستان را در ادامه مطلب ببینید)

منبع: سایت سخن


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 5:53  
 گیله مرد-بزرگ علوی


بزرگ علوي

در 13 بهمن 1282 در تهران به دنيا آمد. در سال 1302 براي ادامه‌ي تحصيل به اروپا رفت. پس از بازگشت به ايران با صادق هدايت آشنا شد و از يك سو با او و دوستان ديگرشان در گروهي موسوم به "ربعه" به فعاليت ادبي مي‌پرداخت و از سوي ديگر در گروهي كه به "پنحاه و سه نفر" موسوم شدند فعاليت سياسي داشت. به گفته‌ي خود او «دو فطب مرا در دو جهت مي‌بردند و من بازيچه‌ي اين دو موج ناسازگار شدم كه مرا له و لورده نكرده اما گسترش طبع قلم‌زني مرا سد كردند.» در سال 1316 به زندان افتاد و چهار سال و نيم از عمر خود را در آنجا گذراند. پس از آزادي از زندان تا سال 1331 به تاليف و ترجمه پرداخت و مهم‌ترين اثر خود، رمان «چشم‌هايش» را در 1330 منتشر كرد. او پس از كودتاي 28 مرداد در اروپا ماندگار شد و در 28 بهمن 1375 در برلين درگذشت.
داستان كوتاه "گيله مرد" نوشته‌ي بزرگ علوي يكي از داستان‌هاي زيباي ادبيات معاصر ايران است.

 (میتوانید داستان را در ادامه مطلب ببینید)

منبع :سایت سخن

                   
ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 5:40  
 داستان کوتاه <<آینه>>-محمود دولت آبادی
سلام امروز یک داستان کوتاه بسیار زیبا از یکی افتخارات ادبیات داستانی ایران..محمود دولت آبادی.. برایتان گذاشتم. داستان کوتاه <<آینه>>

منبع : سایت سخن

 

<<مردي که در کوچه مي رفت هنوز به صرافت نيفتاده بود به ياد بياورد که سيزده سالي مي گذرد که او به چهره‌ي خودش درآينه نگاه نکرده است. همچنين دليلي نمي‌ديد به ياد بياورد که زماني در همين حدود مي‌گذرد که او خنديدن خود را حس نکرده است. قطعا" به ياد گم شدن شناسنامه‌اش هم نمي‌افتاد اگر راديو اعلام نکرده بود که افراد مي‌بايد شناسنامه‌ي خود را نو، تجديد کنند...>>


ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در دوشنبه 1386/05/01 و ساعت 5:25  
 کتاب الکترونیک آشپزی

یک کتاب آشپزی گذاشتم تا دانلود کنید. حجمش هم کمه

لینک دانلود:

http://www.parstech.org/detail.php?id=1106

|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 9:36  
 جای خالی سلوچ(محمود دولت آبادی)
 بد نیست که هر از چند گاه گریزی به ادبیات داستانی ملت خودمان خصوصا ادبیات معاصر داشته باشیم . به امید خدا ... این کتاب از آثار نویسنده بزرگ معاصر محمود دولت آبادی است که در سه جلد منتشر شده است . سپنج یعنی زمین . کارنامه سپنج محمود در بر دارنده بیش از 20 داستان کوتاه و نیمه بلند از اوست . بیشتر او را با نام خالق کلیدر می شناسند . اما من امروز می خواهم جلد سوم این کتاب یعنی داستان بلند "جای خالی سلوچ "را معرفی کنم . حکایتی بلند از سختی ها و مشقت های زندگی روستایی...

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 2:48  
 جمال زاده . نویسنده ای که پدر داستان نویسی کوتاه ایران نام گرفت
سید محمد علی جمال زاده در سال 1309 هجری قمری در اصفهان متولد شد . پدرش سید جمال الدین واعظ اصفهانی دائما برای وعظ و سخنرانی در سفر بود و گاه محمد علی را نیز همراه خود می برد . جمال زاده در 1321 ه- ق به تهران رفت . دو سه سالی نگذشت که پدر فرزندش را که 12 سال بیشتر نداشت برای تحصیل به بیروت فرستاد .

ادامه مطلب
|+| نوشته شده توسط علی در یکشنبه 1386/04/31 و ساعت 2:41  

Free! Download Center